اسكندر بيگ تركمان

404

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

صورت مضرت بسيار بدين و دولت لاحق ميگردد و مأكولات نيز در خراسان روى بنقصان آورده عساكر منصوره تنقيص ميكشيدند در اين سال در مهم هرات تغافل ورزيدن و بازگشتن بجانب عراق و خاطر از جانب روميه جمع نمودن اولى و انسب و بصلاح دولت اقرب نمود رأى جهان آرا بعزيمت جانب عراق تصميم يافته بعضى از امراء خراسان را كه نصب كردهء زمان مرشد قلى خان و محل اعتماد شاهانه نبودند عزل فرموده حكام مجدد تعيين فرمودند و از بند فريمان كوچ فرموده در اول حال اراده فرمودند كه از راه يزد بعراق رفته چون مهمات يزد و كرمان و فارس به جهت نيامدن بيكتاش خان حاكم كرمان و توقف نمودن در يزد و حمايت آقايان شيراز مختل گشته بود در اثناء عبور انتظام دهند بيكتاش خان اگر نشاء دولت روز افزون داشته باشد و بشرف ملازمت رسيده آثار سعادت از ناصيهء حالش هويدا باشد آقايان شيراز را ازو گرفته بجزا و سزا رسانند و او را بجانب كرمان گسيل نموده خاطر از مهمات فارس و كرمان جمع نموده بدار السلطنهء قزوين روند بدين عزيمت متوجه دوغاما و زاده و محولات كه سمت راه يزد است گرديدند . چون آوازهء مخالفت بوداق خان شيوع يافته باعث دليرى ديگران نيز ميشد كه باعمال ناصواب جسارت مينمودند از آنجا كور حسن استاجلو را كه از معتبران طايفهء استاجلو بود نزد بوداق خان بخبوشان فرستادند كه او را بمواعيد پادشاهانه مستظهر گردانيده بپايهء سرير اعلى آورد چندگاه در آن مكان توقف نموده انتظار آمدن بود اقخان كشيدند . ذكر سبب مغضوب شدن ميرزا محمد وزير مشار اليه بمعاذير مموهه تمسك جسته در آمدن تقاعد ورزيد در آن منزل ميرزا محمد وزير مغضوب گشته او را بفرهاد خان گيرانيدند سبب انحراف مزاج اشرف اگرچه معلوم همگنان نشد اما آنچه بر عقلا ظاهر بود و خرد تصديق مينمود اولا آنكه بعد از نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا باعث تربيت ابوطالب ميرزا شده از جانب امراء عراق سخنان بىادبانه نسبت به حضرت اعلى بخراسان نوشته بود . ثانيا آنكه ميخواست بطريق مرشد قليخان غالبانه سلوك كرده مهمات ممالك را بىعرض اشرف و رأى و صلاح خود فيصل ميداده باشد ديگر آنكه [ 270 م ] با ميرميران تمهيد مقدمات وصلت كرده اراده نموده بود كه چون بيزد رسد با بيكتاش خان همداماد گردد و او را كشته شدن ميرزا محمد وزير حامى خود گردانيده باستظهار طايفهء افشار پادشاه نشان باشد بوداق خان نيز پيغام كرده بود كه باغوا و فساد ميرزا محمد اين جسارت از من بظهور آمد . مجملا چون صاحب نفس قوى و مفسد و بلند پرواز بود بمقتضى اين مضمون كه : مصراع هم در سر آن روى كه در سردارى اسباب ادبار او سرانجام يافته بتحريك مقربان بساط اقدس كه عظمت و اقتدار او مكروه طبع ايشان بود گرفتار شد و چون پيمانهء حياتش پر شده بود همگنان عدم او را بر وجود ترجيح